تبلیغات
نقطه چین تا خدا - مطالب ابر خدا

نقطه چین تا خدا

♥ الا بذکــر الله تطمئن القلوب ♥

ارزو



اگر خدا آرزویی را در دلت انداخت بدان توان رسیدن به آن را در تو دیده است



آرزو هات را یه جا بنویس و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره چیزی را که الان داری آرزوی دیروزته





برچسب ها: خدا، آرزو، توان،

[ شنبه 13 آبان 1391 ] [ 12:44 ق.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

حکایتی زیبا


یک روز یک فقیری نالان و غمگین از خرابه ای رد می شد و

کیسه ای که کمی گندم در آن بود بر دوش خود می کشید تا به کودکانش برساند و

نانی از آن درست کنند شب را سیر بخوابند .

در راه با خود زمزمه کنان می گفت : ” خدایا این گره را از زندگی من بازکن ”

همچنان که این دعا را زیر لب می گذارند ناگهان گره کیسه اش باز شد

و تمام گندم هایش بر روی زمین و درون سنگ و سوخال های خرابه ریخت.

عصبانی شد و به خدا گفت :” خدایا من گفتم گره ام زندگی را باز کن نه گره کیسه ام را ”

و با عصبانیت تمام مشغول به جمع کردن گندم از لای سنگ ها شد

که ناگهان چشمش به کیسه ای پر از طلا افتاد.

همانجا بر زمین افتاد و به درگاه خدا سجده کرد و

از خدا به خاطر قضاوت عجولانه اش معذرت خواست.





برچسب ها: داستانک، حکایت کوتاه، مطالب زیبا، خدا،

[ چهارشنبه 15 شهریور 1391 ] [ 09:23 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

خداوندا


خداوندا

من از تنهایی و برگ ریزان پاییز، من از سردی زمستان

من از تنهایی و دنیای بی تو میترسم

 

خداوندا

... من از دوستان بی مقدار، من از همراهان بی احساس

من از نارفیقی های این دنیا میترسم

 

خداوندا

من از احساس بیهوده بودن، من از چون حباب آب بودن

من از ماندن چو مرداب میترسم

 

خداوندا

من از مرگ محبت ،من از اعدام احساس به دست دوستان دور یا نزدیك میترسم

 

خداوندا

من از ماندن میترسم ،من از رفتن میترسم

 

خداوندا

من از خود نیز میترسم

 

خداوندا پناهم ده



برچسب ها: خدا، جملات زیبا، جملات قصار،

[ دوشنبه 12 تیر 1391 ] [ 01:24 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

کلینک خدا

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ...

خدا فشار خونم را گرفت، معلوم شد که لطافتم پایین آمده.

زمانی که دمای بدنم را سنجید، دماسنج 40 درجه اضطراب نشان داد.

آزمایش ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم، تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود ...


ادامه مطلب
برچسب ها: خدا، دعا، قدردانی،

[ پنجشنبه 25 خرداد 1391 ] [ 08:56 ق.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

مشتی خاک

سر تا پای‌ خودم‌ را که‌ خلاصه‌ می‌کنم، می‌شوم‌ قد یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ که‌ ممکن‌ بود

یک‌ تکه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یک‌ خانه، یا یک‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یک‌ کوه،

یا مشتی‌ سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛ یا حتی‌ خاک‌ یک‌ گلدان‌ باشد؛ خاک‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ ممکن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌ نداشته‌ باشد و

تا همیشه، خاک‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاک.


اما حالا یک‌ کف‌ دست‌ خاک‌ وجود دارد که‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بکشد، ببیند، بشنود، بفهمد،

جان‌ داشته‌ باشد. یک‌ مشت‌ خاک‌ که‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ کند، عوض‌ بشود، تغییر کند.

وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاک‌ انتخاب‌ شده‌ هستم.

همان‌ خاکی‌ که‌ با بقیه‌ خاک‌ها فرق‌ می‌کند. من‌ آن‌ خاکی‌ هستم‌ که‌

توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاک‌ قیمتی‌ام.

حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.

اما اگر این‌ خاک، این‌ خاک‌ برگزیده، خاکی‌ که‌ اسم‌ دارد،

قشنگ‌ترین‌ اسم‌ دنیا را، خاکی‌ که‌ نور چشمی‌ و عزیز دُردانه‌ خداست.

اگر نتواند تغییر کند، اگر عوض‌ نشود، اگر انتخاب‌ نکند، اگر همین‌ طور خاک‌ باقی‌ بماند،

اگر آن‌ آخر که‌ قرار است‌ برگردد و خود جدیدش‌ را تحویل‌ خدا بدهد، سرش‌ را بیندازد پایین‌ و

بگوید: یا لَیتَنی‌ کُنت‌ تُراباً. بگوید: ای‌ کاش‌ خاک‌ بودم…


این‌ وحشتناک‌ترین‌ جمله‌ای‌ است‌ که‌ یک‌ آدم‌ می‌تواند بگوید.

یعنی‌ این‌ که‌ حتی‌ نتوانسته‌ خاک‌ باشد، چه‌ برسد به‌ آدم! یعنی‌ این‌ که…

خدایا دستمان‌ را بگیر و نیاور آن‌ روزی‌ را که‌ هیچ‌ آدمی‌ چنین‌ بگوید..

.




برچسب ها: خدا، مشتی خاک، دعا،

[ دوشنبه 22 خرداد 1391 ] [ 08:39 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

دعایت می کنم


دعایت می کنم ، عاشق شوی روزی

بفهمی زندگی ، بی عشق نازیباست


دعایت می کنم ،

با این نگاه خسته ، گاهی مهربان باشی

به لبخندی ، تبسم را به لب های عزیزی ، هدیه فرمایی

بیابی ، کهکشانی را ، درون آسمان تیره شب ها

بخوانی نغمه ای با مهر



ادامه مطلب
برچسب ها: دعا، خدا، عشق،

[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 01:51 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

دنبال خدا

 

كوله ‌پشتی‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد


رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.


نهالی‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ایستاده‌ بود، مسافر با خنده‌ای‌ رو به‌ درخت‌ گفت:

چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛


درخت‌ زیرلب‌ گفت: ولی‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروی‌ وبی‌رهاورد برگردی.



ادامه مطلب
برچسب ها: خدا،

[ جمعه 19 خرداد 1391 ] [ 10:35 ق.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

خدایا



الهی! اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن

اگر می آموزی، ادراکم را وسعت ده

اگر می بخشایی، ظرفیتم را افزایش ده

اگر می ستانی، گوهر کمالی را ارزانی کن

و اگر می رهانی......

خدایا حتی لحظه ای مرا به حال خود رها مکن

که نیار نیازمندان را تنها تو پاسخگویی که بی نیاز از هر نیازی.




برچسب ها: خدا، دعا، الهی! اگر می آزمایی، توان تحمل و صبر مرا زیاد کن،

[ چهارشنبه 17 خرداد 1391 ] [ 01:52 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]

همین که...

همین که خدا هست کافیست!

همین که به من وعده های خوب داده کافیست!

همین که داره یواش یواش به قول هاش عمل می کنه کافسیت!

همین که بوع عطرش از اتاقم نمی پرد کافیست!

 همین که دستم را ول نمی کند تا زمین نخورم کافیست!

همین که صبح های سرد صدایش می کنم لبخند می زند کافیست!




برچسب ها: خدا،

[ سه شنبه 16 خرداد 1391 ] [ 12:22 ب.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]