تبلیغات
نقطه چین تا خدا - چیـزی بـده درویش را

نقطه چین تا خدا

♥ الا بذکــر الله تطمئن القلوب ♥

چیـزی بـده درویش را


ای نوش کرده نیش را ؛ بی‌خویش کن باخویش را
باخویش کن بی‌خویش را ؛ چیـزی بـده درویش را

تشریف ده عشاق را ؛ پرنـور کن آفـاق را
بـر زهـر زن تـریاق را ؛ چیـزی بـده درویش را

با روی همچون ماه خود ؛ با لطـف مسکین خواه خود
ما را تـو کن همراه خود ؛ چیـزی بـده درویش را

چون جلـوه مـه می‌کنی ؛ وز عشق آگـه می‌کنی
با ما چه همـره می‌کنی ؛ چیـزی بـده درویش را

درویش را چـه بـود نشان ؛ جان و زبان درفشان
نی دلـق صـد پاره کشان ؛ چیـزی بـده درویش را

هم آدم و آن دم تـویی ؛ هم عیسی و مریـم تـویی
هم راز و هم محـرم تـویی ؛ چیـزی بـده درویش را

تلـخ از تـو شیرین می‌شود ؛ کفـر از تـو چون دیـن می‌شود
خـار از تـو نسرین می‌شود ؛ چیـزی بـده درویش را

جان من و جانان من ؛ کفـر من و ایمـان من
سلطان سلطانان من ؛ چیـزی بـده درویش را

ای تـن پـرست بـوالحـزن ؛ در تـن مپیـچ و جان مکن
منگـر بـه تـن بنگـر بـه من ؛ چیـزی بـده درویش را

امروز ای شمـع آن کنـم ؛ بـر نـور تـو جولان کنـم
بـر عشق جان افشان کنم ؛ چیـزی بـده درویش را

امروز گویـم چـون کنـم ؛ یک باره دل را خـون کنـم
وین کار را یک سون کنم ؛ چیـزی بـده درویش را

تـو عیب ما را کیستی ؛ تـو مار یا ماهیستی
خود را بگـو تـو چیستی ؛ چیـزی بـده درویش را

جان را درافکن در عـدم ؛ زیـرا نشایـد ای صنـم
تـو محتشم او محتشم ؛ چیـزی بـده درویش را

مولانا

68893704433165496353.jpg






موضوع: عارفانه، اشعار ناب،

[ چهارشنبه 17 تیر 1394 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ باران ]

[ نظرات() ]